و مگر شهیدی هست که گمنام نباشد...!
مــا زنــده از آنیـمــ كـه آرامــ نگـیریمــ‌ موجیمــ کـه آسودگی مـا عدمــ ماستــــ

 ثبت نام برای خدمت به شهدا و زائران شهدا در مناطق جنوب کشور در ایام اسفند ماه و فروردین ماه می باشد و دارای مراحل زیر می باشد.

خادم الشهدا

اعزام خادمین توسط سپاه:

ثبت نام در سایت کوله بار با شرایط زیر صورت می گیرد:

1:ثبت نام در سایت و دریافت نام کاربری و پسورد

2:اقدام برای مصاحبه و گزینش پس از فراخوانی سپاه اردویی

دوره های اعزام ۱۰ روزه و محل خدمت در مناطق عملیاتی، از جمله شلمچه، هویزه، طلائیه و... می باشد.

 

اعزام خادمین توسط ستاد مبنا:

ثبت نام در سایت خادمين شهدا با شرایط زیر صورت می گیرد.

۱- ثبت نام در سایت

۲- اقدام برای مصاحبه و گزینش پس از فراخوانی (مکان مصاحبه: قم - موسسه فرهنگی هنری طلایه داران نور آفاق)

دوره های اعزام ۲۰ روزه و محل خدمت در محل اسکان زائران کربلای ایران، از جمله پادگان دژ در خرمشهر، پادگان میشداغ، پادگان حمید و ... می باشد.

 

دوستان گرامی باید خدمتتون عرض کنم که این اطلاعات مربوط به سال گذشته است و این احتمال وجود دارد که جزئیات کمی تغییر پیدا کند.

 

اگر از این درگاه به خدمت شهدا درآمدید؛ التماس دعا.


 


برچسب‌ها: خادم الشهدا, راهیان نور, ثبت نام خادم الشهدا
[ یکشنبه 14 آبان1391 ] [ 11:55 ] [ سبحان ] [ ]

شهیــد امیــر حـاجی امینی
بیسیم چی لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)

شهیــد امیــر حـاجی امینی

 

شهیــد امیــر حـاجی امینی

 

شهید امیر حاجی امینی

گوشه ای از سخن احسان رجبی در مورد عکسی که پس از شهادت شهید حاجی امینی از او گرفته است:
بعد رفتم سراغ امیر حاجی امینی. او هم راحت آرمیده بود. گویی مدت هاست كه در خواب است. چهره درشتی از او گرفتم و بعد تمام قد.
هیچ وقت فكر نمی كردم كه عكسی كه می گیرم به این اندازه مشهور شود. خوشحالم از این كه این عكس آرامش خاطری است برای همه خانواده های شهدا. آنها كه عكس و تصویری از شهادت فرزندانشان ندارند و نمی دانند چه حالی داشته وقی به شهادت رسیده است. وقتی خانواده های شهدا آرامش و زیبایی شهید حاجی امینی را می بینند قطعاً تسلی پیدا می كند.
گفته می شود تا كنون هشتصد هزار نسخه از این عكس چاپ شده است اما من نمی دانم، الان مادر این شهید كجاست؟ شنیده ام از تهران كوچ كرده است. پدر شهید، فوت كرده و مادرش در یكی از روستاهای ساوه به سر می برد. نمی دانم آیا كسی به مادر او سر می زند یا نه؟
دوست دارم یك روز با دوربین سراغ این مادر بروم، مادری كه فرزندش، با آرامشی ملكوتی، آنچنان زیبا به شهادت رسیده و با تصویرش خیلی ها اگر خودمانی بخواهم بگویم؛ صفا می كنند.


برچسب‌ها: شهید امیر حاجی امینی, بیسیم چی لشکر ۲۷ محمد رسول الله, ص, دوربین
[ چهارشنبه 2 فروردین1391 ] [ 15:16 ] [ سبحان ] [ ]

  وصیت نامه شهید امیر حاجی امینی

بیــــــاوُ عاشــــــــــــقم کــــــن 

شهید امیر حاجی امینی 

 

شهید امیر حاجی رحیمی

 

شهید امیر حاجی امینی

 

 شهید امیر حاجی امینی

سلام بر خدا و شهیدان خدا و بندگان پاک و مخلص او. بعد از مدت ها کشمکش درونی که هنوز هم آزارم می دهد، برای رهایی از این زجر به این نتیجه رسیدم و آن در این جمله[ها] خلاصه می شود: خدایا عاشقم کن! از این که بنده بد و گناهکار خدایم، سخت شرمنده ام و وقتی یاد گناهانم می افتم، آرزوی مرگ می کنم؛ ولی باز چاره ام نمی شود. به راستی که – ان الانسان لفی خسر - هیچ برگ برنده ای ندارم که رو کنم، جز این که دلم را به دو چیز خوش کرده ام؛ اول این که با این همه گناه، او دوباره مرا به سرزمین پاکی و اخلاص و صفا و محبت بازم گرداند. پس لابد دوستم دارد و سر به سرم می گذارد، هرچند که چشم دلم کور است و نمی بینم و احساسش نمی کنم. اگر چنین نبود پس چرا مرا به اینجا آورد؟
دوم این که قلبی رئوف و مهربان دارم و با همه بدی هایم بسیار دلسوزم. لحظه ای حاضر به رنجش کسی نمی شوم، حتی رنجش بسیار کوچک و ناچیز؛ ولی در عوض برای خوشنودی دیگران حاضر به تحمل هر رنجی می شوم.

بله! به این دو چیز دل خوش کرده ام.

پس ای پروردگار من! اگر دوستم داری که مرا به این جا آورده ای، پس به آرزویم که... برسان و یا به این خاطر که نمی توانم باعث رنجش کسی شوم، بیا و مرا مرنجان و خشنودم کن و مرا با خودت...

دنیا برای ضعیف نفسان یک گرداب هلاکت است. اگر لحظه ای به خودمان واگذارده شویم، وای بر ما که دیگر نابودیمان حتمی است. خوشا آن کس که به یاری او در این گرداب هلاک نگردد.

ای حسین(ع)! ای مظلوم کربلا! ای شفیع لبیک گویان! ندای «هل من ناصرت» را من نیز لبیک گفتم (شفاعتم کن) و مگذار در این گرداب هلاکت هلاک گردم.

ای خدا! بسیار بد و ضعیفم، و در مقابل گناه یارای مقاومت نداریم؛ زیرا هنوز نشناختمت و حتی در راه شناختت نیز زحمت نکشیده ام. زیرا ضعیف و پایبند به این دنیایم و نمی توانم از خوشی ها و آسایش های محض و پوشالی این دنیا دل بکنم و در راه شناختت سختی کشم؛ سختی ای که پر از شیرینی و لذت است، ولی افسوس که این سختی و حلاوت نصیبم نمی گردد.

خالقا! تو را به خودت قسم، تو را به پیامبران و امامان زجر کشیده و معصومت قسم بیاو عاشقم کن. اگر چنین کنی که از دریای رحمت و کرامتت چیزی کاسته نمی شود و زیانی به تو نمی رسد.

« همه آرزویم این است که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی »

اگر چنین کنی، دیگر هیچ نمی خواهم؛ چون همه چیز دارم. می دانم اگر چنین کنی، از این بند رهایی یافته و دیگر به سویت پر...

خدایا! دل شکسته و مهربانم را مرنجان. تو خود گفتی که به دل شکستگان نزدیکم؛ من نیز دلی شکسته دارم.
ای کسانی که این نوشته را یا بهتر بگویم این سوز دل، این درد دل، نمی دانم چه بگویم، این تجربه تلخ یا این وصیتنامه، این پیام و یا این خواهش و تقاضای عاجزانه را می خوانید، اگر من به آرزویم رسیدم و دل از این دنیا کندم، بدانید که نالایق ترین بنده ها هم می توانند به خواست او به بالاترین درجات دست یابند. البته در این امر شکی نیست، ولی بار دیگر به عینه دیده اید که یک بنده گنهکار خدا به آرزویش رسیده است.

یا رب ز کرم بر من درویش نگر

در من منگر؛ در کرم خویش نگر

هر چند نیم لایق بخشایش تو

بر حال من خسته دل ریش نگر


حالا که به عینه دیدید، شما را به خدا عاجزانه التماس و استدعا می کنم، بیایید و به خاکش بیفتید و زارزار گریه کنید و امیدوار به بخشایش و کرمش باشید. با او آشتی کنید؛ زیرا بیش از حد مهربان و بخشنده است. فقط کافی است یکبار از ته دل صدایش کنید؛ دیگر مال خودتان نیستید و مال او می شوید و دیگر هر چه می کند، او می کند و هر کجا که می برد، او می برد. ولی در این راه آماده و حاضر به تقبل هرگونه رنج و سختی همانند مظلوم کربلا حسین(ع) و پیامدار او زینب(س) باشید. هر چند که سختی و رنج های ما در مقایسه با آن ها نمی تواند قطره ا ی در مقابل دریا باشد. بله! خداگونه شدن مشقات و مصائب دارد؛ زیرا کلیدش و نشانش همین است و در عوض آن چیز که برای شما می ماند... و آن بسیار عظیم و شیرین است.

« در راه طلب پای فلک آبله دارد

این وادی عشق است و دو صد مرحله دارد

درد و غم و رنج است و بلا زاد ره عشق

هر مرحله صد گمشده این قافله دارد

صد مرحله را عشق به یک گام رود لیک

در هر قدم این ره چه کنم صد تله دارد

گر دست مرا جاذبه عشق نگیرد

فریاد نه جان زاد و نه دل راحله دارد »

خدایا شکرت! آن چنان شکری که تو لایق آنی.

خدایا! عاقبت به خیرمان بگردان.

خدایا! ما را به راه راست هدایت فرما.

خدایا! ما را آنی به خودمان وامگذار.

خدایا! گناهان ما را ببخش.

خدایا! آبروی ما را مریز.

خدایا! مریض های اسلام را شفا عنایت فرما.

خدایا! اسلام و مسلمین را پیروز فرما.


                              شنبه 7/4/65
                               ساعت 5 بعدازظهر
                              بنده مخلص و گنهکار، امیر حاجی امینی


برچسب‌ها: شهید امیر حاجی امینی, بیاوُ عاشقم کن, وصیت نامه, برگ برنده, کربلا
[ پنجشنبه 25 اسفند1390 ] [ 23:33 ] [ سبحان ] [ ]
نامه دختری 9 ساله برای رزمندگان جنگ

 با سلام به امام زمان علیه السلام و درود به امام خمینی(ره)

سلام به رزمندگان اسلام اسم من زهرا می باشد. این هدیه را که نان خشک و بادام است برای شما فرستادم. پدرم می خواست جبهه بیاید ولی او با موتور زیر ماشین رفت و کشته شد. من 9 سال دارم و نصف روز مدرسه و نصف دیگر را قالی بافی می روم. مادرم کار می کند. ما 5 نفر هستیم پدرم مرد و باید کار کنیم و من 92 روز کار کردم تا برای شما رزمندگان توانستم نان بفرستم. از خدا می خواهم که این هدیه را از یک یتیم قبول کنید و پس ندهید و مرا کربلا ببرید آخر من و مادرم خیلی روزه می گیریم تا خرجی داشته باشیم. مادرم، خودم، احمد و بتول و تقی برادر کوچک سلام می رسانیم. خدا نگهدار شما پاسداران اسلام باشد.

۶۲/۱۱/۸


برچسب‌ها: نامه دختری 9 ساله برای رزمندگان, سلام به امام زمان علیه السلام, پاسداران اسلام, هدیه, جبهه
[ جمعه 12 اسفند1390 ] [ 11:38 ] [ سبحان ] [ ]

شهید مهدی رجب بیگی 

خدایا پرواز را به ما بیاموز تا مرغ دست آموز نشویم، و از نور خویشتن آتش در ما بیفروز تا در سرمای بی خبری نمانیم.

خون شهیدان را در تن ما جای گردان تا به ماندن خو نکنیم و دست آن شهیدان را بر پیکر ما آویز تا مشت خونینشان را برافراشته داریم.

خدایا چشمی عطا کن تا برای تو بگرید، دستی عطا کن تا دامانی جز تو نگیرد، پایی عطا کن که جز راه تو نرود و جانی عطا کن که برای تو برود.

شهید مهدی رجب بیگی


برچسب‌ها: شهید مهدی رجب بیگی, شهیدان, مرغ دست آموز, پرواز, مشت خونینشان
[ چهارشنبه 26 بهمن1390 ] [ 19:34 ] [ سبحان ] [ ]

فرازی از وصیت نامه شهید سید مجتبی شربتی

 

فرازی از وصیت نامه شهید سید مجتبی شربتی

خدایا! سری که قرار باشد در راه تو فدا نشود، همان به که به سنگ ندامت کوبیده شود.

جسمی که در راه درست تکه تکه نشود، همان به که زیر خاک پشیمانی محو و پوسیده گردد.

پس

معبودا! مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار ده.


برچسب‌ها: شهید سید مجتبی شربتی, شهادت, معبودا, محو و پوسیده, فدا
[ یکشنبه 16 بهمن1390 ] [ 22:53 ] [ سبحان ] [ ]

نماز رزمندگان

 نماز رزمندگان

نماز رزمندگان


"نماز عشق دو ركعت" است كه وضوي آن جز با خون صحيح نيست. نمازي است كه هرجا نمي‌شود بجا آورد مگر در قتلگاه، پس با فضيلت‌ترين آن در حرم كربلاست.

"نماز عشق دو ركعت است" مقدمات فراوان مي‌خواهد، اول عاشق بايد دل را به اشك شستشو دهد؛ بعد، از عشق لقاء بسوزد. تا آنكه اين سوختن در خانه تنش افتد و با خون، وضويش را آماده سازد.

"نماز عشق دو ركعت است" بعد از نماز، ملائك را در اطراف مي‌بيني كه آماده‌اند تا تو را به معراج و ديدار خدا برند. معمولاً در جبهه بجا آورده مي‌شود. بر تمامي آنها كه به جبهه مشرف شده‌اند واجب مي‌شود؛ چون شهادت را انتخاب كرده‌اند. اين دو ركعت نشانه‌ي پيروزي است. چون شهادت نيز خود پيروزي است.


"نماز عشق دو ركعت است" اما نمي‌شود؛ نوشت چرا كه نوشتن براي اين نشايد.

"نماز عشق دو ركعت است" ركعت اول‌: خونين شدن "تن" ركعت دوم:‌ آزاده شدن" روح"

كسي نيست و نخواهد آمد كه لذت و مناجات اين نماز را بداند، چرا كه بجا آورندگان آن شهيدانند و كسي ندانست كه عاشق با اين نماز تا كدامين منزل دوست را پيمود اما غنچه‌هاي باز شده خونين در بدنش گواهي مي‌دهند كه به سرمنزل لقاء رسيده است.

شهيد هيبت الله فرجي


برچسب‌ها: شهيد هيبت الله فرجي, نماز عشق, قتلگاه, خون, ديدار خدا, معراج
[ پنجشنبه 6 بهمن1390 ] [ 0:58 ] [ سبحان ] [ ]

شهادت امام رضا(ع)

امام رضا(ع):

بالاترین عبادت اندیشیدن در وظیفه است.

 

ای شرح تو مشهور سلام

آمیزه ای از کرامت و نور سلام

گویند زیارت تو حج فقراست

بر گنبد و بارگاهت از دور سلام

 

شهادت امام رئوف، امام رضا(ع) رو تسلیت عرض می کنم.

التماس دعا.


برچسب‌ها: شهادت امام رضا ع, دلتنگی باران, تسلیت, بالاترین عبادت, اندیشیدن
[ یکشنبه 2 بهمن1390 ] [ 23:12 ] [ سبحان ] [ ]

رحلت پیامبر

شهادت امام حسن(ع)

رحلت حضرت محمد(ص) و شهادت امام حسن(ع) را تسلیت عرض می کنم و از همه دوستان التماس دعای خیر دارم.


برچسب‌ها: رحلت حضرت محمد ص, شهادت امام حسن ع
[ شنبه 1 بهمن1390 ] [ 23:37 ] [ سبحان ] [ ]

شهید آوینی


برچسب‌ها: شهید آوینی
[ یکشنبه 25 دی1390 ] [ 22:49 ] [ سبحان ] [ ]

اربعین سالار شهیدان

اربعین سالار شهیدان

کاروان می آید از شهر دمشق

بر سر خاک شه سلطان عشق

کاروان با خود رباب آورده است

بهر اصغر شیر و آب آورده است

کاروان آمد ولی اکبر نداشت

ام لیلا شبه پیغمبر نداشت

کاروان آمد ولی شاهی نبود

بر بنی هاشم دگر ماهی نبود

 اربعین سالار شهیدان رو تسلیت عرض می کنم و التماس دعای خیر از همه دوستان دارم.


برچسب‌ها: اربعین, karbala, ashura, yahossein, hosein
[ شنبه 24 دی1390 ] [ 13:37 ] [ سبحان ] [ ]

ترور شهید مصطفی احمدی روشن را به همه تسلیت عرض میکنم. هرجا دشمنی هایی از این قبیل را داریم مطمئنا راه را درست پیموده ایم. خدایا کمکم کن تا شرمنده شهدا و خانواده هاشون نشم.

شهید مصطفی احمدی روشن، شهادتت مبارک

شهید مصطفی احمدی روشن، شهادتت مبارک.


برچسب‌ها: مصطفی احمدی روشن, ترور, دشمن, ققنوس, شهید
[ چهارشنبه 21 دی1390 ] [ 22:33 ] [ سبحان ] [ ]

حماسه هویزه

خاكريزي را براي دقيقه‌اي استراحت يافته بوديم. هنوز نفس‌نفس مي‌زديم كه ديديم سه نفر سعي مي‌كنند از ميان رگبار دشمن خودشان را به ما برسانند. شدت رگبار آن‌ها را زمين‌گير كرد از خاكريز بيرون زدم كه خودم را به آن‌ها برسانم ...
«... وقتي بالاي سرشان رسيديم، يكي‌شان له‌له‌زنان گفت:
- آب... آب ... بي‌رحم‌ها همه رو كشتن ... همه رو.»
ما آب نداشتيم. بعيد هم بود كه ته قمقمه بچه‌ها آب پيدا بشود. به كمك روزعلي هر سه نفر را تا پشت خاكريز كشانديم. خاكريز شده بود پناهگاه موقت ما. هرچند كه هر لحظه صداي تيراندازي نزديك‌تر مي‌شد، به نظر مي‌رسيد تانك‌ها نزديك شده ولي هنوز به جاده نرسيده باشند.
از يكي‌شان سئوال كردم:
-شما از پيش حسين مي‌آييد؟
بي‌رمق جواب داد:
- آره. ما رو فرستاد براش آر‌پي‌جي ببريم، ولي هر چه اومديم، كسي رو پيدا نكرديم. تو راه جسدهاي مطهر بچه‌ها را ديديم، ولي از آدم زنده خبري نبود.
حسين علم‌الهدي آن‌ها را روانه خاكريز ما كرده بود تا مقداري مهمات تهيه كنند اما دريغ از يك فشنگ. نفس‌نفس زدن‌شان مرا شرمنده مي‌كرد. چند گلوله آر‌پي‌جي را كه هنوز همراه‌مان بود به طرفشان دراز كردم و يكي از آن‌ها آن را قاپيد و بي‌محابا آماده حركت شد. يكي از آن‌ها خاكريز را كه ترك كرد گلوله‌هاي دشمن او را نشانه رفتند.
«... وقتي كه او با همان سرعتي كه مي‌دويد به خود پيچيد و در خاك غلتيد هر دو در جا خشكمان زد، معلوم نبود كه تير از كدام سمت به او اصابت كرده، هيچ تانكي هم در اطراف ديده نمي‌شد. وقتي بالاي سرش رسيدم، نفس‌هاي آخر را مي‌كشيد. حداقل سه جاي بدنش تير خورده بود. آر‌پي‌جي از دستش پرت شده بود و لبه‌ي آن در خاك فرو رفته بود. سرش را كمي بلند كرد و نگاهي با حسرت به آر‌پي‌جي انداخت ولي نتوانست سرش را كنترل كند.
سرش را در دست گرفتم. چشمش را باز كرد، نگاهي به من انداخت و آهسته گفت:
- حسين منتظره.
قبل از اين كه حرفش را تمام كند، تمام كرد. بدن لخت و آرام گرفته‌اش روي دستم ماند. سرش را آهسته بر زمين گذاشتم و بلند شدم.
روزعلي پشت سرم ايستاده بود. با بغض گفت:
- اين دم آخري عجب نگاهي به آر‌پي‌جي مي‌كرد.
صداي تيراندازي هر لحظه شديدتر مي‌شد. روزعلي گفت:
- بچه‌ها منتظرن. بريم.
آر‌پي‌جي را ميز كردم. گفتم:
- تو برو، روزعلي! من بايد اين آر‌پي‌جي رو به حسين برسونم.
رفتم بالاي سر جسد تا صورتش را با اوركت پاره پاره‌اش بپوشانم. چهره‌ي آشنايش دوباره مرا به فكر فرو برد: «خدايا، من او را كجا ديده‌ام؟
با سرعت شروع كردم به كاويدن جيب‌هاي اوركتش. چيزي بيشتر از اسماعيل نداشت. با نااميدي داشتم بلند مي‌شدم كه چشمم به جيب پاره‌ي ديگرش افتاد. وقتي دست در آن بردم، حس كردم همان چيزي است كه دنبالش مي‌گشتم. پيش از اين كه خودم كارت شناسايي را نگاه كنم، روزعلي را صدا زدم. كارت را براي هر دومان خواندم:
- حسين خوشنويسان ... نام پدر ... متولد ... سمت: مسئول جهاد سازندگي سوسنگرد.
پيش از اين بارها او را در جهاد سوسنگرد ديده بودم، اما اسمش را نمي‌دانستم.
آر‌پي‌جي را از زمين برداشتم و به راه افتادم. هنوز چند قدمي نرفته بودم كه روزعلي خودش را به من رساند. گفتم:
- تو ديگه كجا مي‌آي؟
- اگه تو هم ده قدم ديگه به سرنوشت خوشنويسان دچار شدي، كي آر‌پي‌جي رو به حسين برسونه؟
راست مي‌گفت، با هم راه افتاديم ...
به هر زحمتي بود خودمان را به حسين علم‌الهدي رسانديم.
«... قامت حسين از ميان دود و گرد و غبار پشت خاكريز پيدا بود. يك تانك ديگر با گلوله حسين به آتش كشيده شد. پيدا بود كه از همه افراد گروه اكنون فقط حسين زنده مانده است.
حسين از جا بلند شد و خود را به خاكريز ديگر رساند. غير از گلوله‌اي كه در آر‌پي‌جي بود، يك گلوله ديگر هم در دست داشت، ما هم فقط دو گلوله داشتيم.
تانك‌ها هنوز ما را نديده بودند، دوباره پيش‌روي تانك‌ها شروع شده بود. به قصد تصرف خاكريز پيش مي‌آمدند، حسين پشت خاكريز خوابيده بود. تانك به چند متري خاكريز كه رسيد، حسين گلوله‌اش را شليك كرد، دود غليظي از تانك بلند شد.
تانك ديگري با سماجت شروع به پيش‌روي كرد. روزعلي كه آر‌پي‌جي را آماده كرده بود، از خاكريز بالا رفت و آن را هدف گرفت. تانك به آتش كشيده شد. روزعلي همين‌طور كه خودش را پايين مي‌كشيد، گفت: - حسين يه گلوله بيشتر نداره. تانك‌ها هم دارند مي‌رن سراغش. من فقط همين يه گلوله برام مونده.
چهار تانك ديگر به پنجاه متري حسين رسيده بودند. حسين بلند و آخرين گلوله را رها كرد. سه تانك باقي مانده در يك زمان به طرف حسين شليك كردند و گلوله‌ها خاكريزش را به هوا بردند. گرد و خاك كه كمي فرو نشست، توانستيم اول آر‌پي‌جي و بعد حسين را ببينيم. جسد حسين به پشت روي ته مانده خاكريز افتاده بود و چفيه صورتش را پوشانده بود. يكي از تانك‌ها به چند قدمي حسين رسيده بود و مي‌رفت كه از روي جسد حسين عبور كند. روزعلي با شليك آخرين گلوله‌اش تانك را ناكام كرد ...»
دو تانك دشمن خلاف آن سمتي كه من تصور مي‌كردم به راه افتادند، به سمت مجروحان.
با خودم گفتم حتماً نزديك بچه‌ها كه برسند، راه‌شان را كج مي‌كنند يا مي‌ايستند. تانك‌ها نزديك و نزديك‌تر شدند، ولي نه ايستادند و نه راه‌شان را كج كردند. دست‌هايم را روي چشمانم گرفتم و سرم را بي‌اختيار به لبه‌ي خاكريز كوبيدم. آن چه در آن حال مي‌شنيدم، صداي آزاردهنده‌ي زنجير تانك‌هاي دشمن بود، ولي براي من از همه جان‌سوزتر فرياد آن مجروح زنده بود كه حركت تانك عراقي و سنگيني آن را بر بدنش احساس مي‌كرد. تانك‌ها با تكه‌پاره‌هايي از گوشت و استخوان به جا مانده بر زنجيرها گذشتند و پنج جنازه را با خاك هم سطح كردند. از جنازه‌ها تنها آن مقداري كه به زير چرخ نرفته بود، سالم مانده بود، سري، دستي، پايي، يا سينه‌اي.
تانك‌ها رفتند، ولي من توان بلند شدن نداشتم. به فكر روز گذشته افتادم، روزي كه آن همه اسير را مثل مهمان در آغوش گرفتيم و آن قدر با آن‌ها ملاطفت كرديم كه تصور كردند فريب و توطئه‌اي در كار است و حالا جنازه همان بچه‌هايي كه ديروز دشمن را در آغوش گرفته بودند، لابه‌لاي زنجير تانك‌هاي دشمن خرد مي‌شد!!!

برگرفته از کتاب «حماسه هويزه» به قلم آقاي نصرت‌الله محمودزاده از همرزمان شهيد حسين علم‌الهدي

۱۶ دی به پاس تجلیل از رشادت شهدای مظلوم هویزه روز شهدای دانشجو نام گرفته است. 


برچسب‌ها: حماسه, هویزه, شهيد حسين علم‌الهدي, روز شهدای دانشجو, خاکریز
[ جمعه 16 دی1390 ] [ 0:0 ] [ سبحان ] [ ]

حديث در مورد شهادت 

شفاعت شهید
قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
یشفع الشّید فی سبعین من اهله.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود :
شهید هفتاد نفر از بستگان خود را شفاعت می کند.

کنز المعال، ج4، ص401، حدیث11119

مقام شفاعت
عن الصّادق علیه السلام عم ابائه علیه السلام انّ رسول الله قال :
ثلاثه یشفعون الی الله یوم القیامه فیشفّعهم : الانبیاء ثّ العلماء ثمّ الشّهداء.

امام صادق علیه السلام از پدران خود از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل فرمود :
سه گروهند که روز قیامت شفاعت می کنند و شفاعت آنها مورد پذیرش خداوند قرار می گیرد، انبیاء و علما و شهداء.
بحار الانوار، ج97، ص14، حدیث24

آرزوی شهید
قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
ما من احدٍ یدخل الجنّه یحبّ ان یرجع الی الدّنیا و له ما علی الارض من شییءٍ الّا الشّهید. فانّه یتمنّی ان یرجع الی الدّنیا فیقتل عشر مرّاتٍ لما یری من الکرامه.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود :
از افرادی که وارد بهشت می شوند هیچکس آرزوی بازگشت به دنیا را ندارد گر چه تمام آنچه در زمین است از آنِ وی شود، مگر شهید که او به سبب کرامتی که در شهادت می بیند آرزو می کند به دنیا برگردد و دهها مرتبه در راه خدا کشته شود.
صحیح بخاری، ج4، ص26

شهید دریا
قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
شهید البحر مثل شهیدی البرّ …
و انّ الله عزّوجلّ وکّل ملک الموت بقبض الارواح الّا شهید البحر فانّه یتولّی قبض ارواحهم.

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله فرمود :
شهید در جنگ دریائی دو برابر شهید در جنگ و جهاد در خشکی اجر دارد و خداوند ملک الموت را برای قبض روح همه افراد مامور ساخته است، مگر شهیدان جنگ دریائی که آنقدر مقام و فضیلت دارند که خداوند، خودش ارواح آنها را قبضه می کند.
سنن ابن ماجه، ج2، ص928، حدیث 2778


برچسب‌ها: شهادت, پیامبر, شفاعت, شهید, جنگ و جهاد
[ شنبه 10 دی1390 ] [ 1:29 ] [ سبحان ] [ ]

 شهيد عباس بابايي

عباس جان گفتي سعيد خجسته فر با پول مردم درس خوانده كه به مردمش خدمت كند، نتوانستي تاب بياوري نااميدي و گوشه نشيني دوست هم دوره اي عزيزت را.

كجايي عباس جان!

اي كاش بودي!

اي كاش بودي تا ببيني و ضعيت امروز ما را.

نيستي تا ببيني كسي نيست به ما اعتماد كند، كسي نيست به ما فرصت دهد، كسي نيست باور كند بهترين سال هاي عمرمان و تمام اميدمان را نگذاشتيم تا نتيجه ي آن بشود بيكاري، غصه خوردن از بيكاري،‌ ناراحتي،‌ احساس مفيد نبودن و...

چشمان پر از حسرت سعيد خجسته فر را ديدي عباس؟ ناراحتي پدر و مادرش را چطور؟ چشمان اكثر جوانان وطنت امروز اين گونه است و حال و روز پدران و مادرانشان كه هم نسلان تواند همان حال و روز پدر و مادر سعيد است.

ديروز تو با اكراه و تنها به حكم وظيفه فرماندهي را پذيرفتي، اما امروز معيارها متفاوت شده. كسي براي خود وظيفه اي قائل نيست كه قرار باشد به وظيفه اش عمل كند. امروز همه به دنبال پيشي گرفتن بر سر پست هاي دنيايي اند؛‌ حق يا نا حق، فرقي نمي كند. زندگي ما را امروز قانون مادي گرايي، قانون جنگل اداره مي كند. اين جا قرار نيست كسي براساس صلاحيت و شايستگي و معيارهاي الهي انتخاب شود، انتخاب ها تنها براساس پول، پارتي، قدرت و... است.

عباس اين بود آينده اي كه به خاطرش تو را و امثال تو را از دست داديم؟ انكار نمي كنم كه معامله ي شيريني با خدا داشتيد اما ما در اين معامله ضرر كرديم حالِ امروز ما ارزش از دست دادن شما را نداشت.

اي كاش بودي عباس! 


برچسب‌ها: سعید خجسته فر, عباس, فرمانده, وطن, خدمت
[ شنبه 26 آذر1390 ] [ 11:1 ] [ سبحان ] [ ]
درباره وبلاگ

از شهيدان خاطراتي براي ما مانده، هر از چند گاهي كه دلمان از دنيا و آدم هاي امروزيش مي گيرد با ورق زدن اين خاطرات پا به زندگي هايي مي گذاريم كه آرزوي لحظه اي اين گونه زيستن را داريم. نمي دانم چرا هيچ وقت نخواستيم مانند آن ها زندگي كنيم. اگر مانند آن ها زندگي مي كرديم شايد دنيا همه چيز و همه كسمان نمي شد و مجبور نمي شديم همه چيز و همه كسمان و حتي خدايمان را براي رسيدن به دنيا ناديده بگيريم. براي ما باور كردني نيست كه انسان هايي در سختترين شرايط بهترين زندگي را داشته باشند و انسان هايي در شرايطي نسبتا آرام پردغدغه ترين زندگي را تجربه كنند.
بگذار راحت حرف دلم را بزنم از آدم هاي امروزي نااميد شده ام و فقط يك سوال دارم و آن اين كه اگر شهيدان، امروز در بين ما بودند چه مي كردند؟
نگذاريم شهيدان در خاطره هايمان محبوس باشند. با آن ها زندگي كنيم تا زندگي كرده باشيم.